خرید بک لینک
حالم بده، از سیاهیِ قلب آدمها...حالم بده، از زوال عقلها...حال کودک گمشدهای رو دارم که دست مادرش رو رها کرده و قلبش از وحشت کم مونده بایسته... دور و برش رو نگاه میکنه واسه پیدا کردن مادرش، ولی غریب

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 18:20

غریبانه# میان مجلس نشسته بودم. نگاه می کردم و لبخندم از سر ناچاری بود. فکرم به سختی مشغول بود. من میان آن جمع چه می کردم؟وصف یک میهمانی معمولی را شنیده بودم اما تجملات و تشکیلات مجلس بیشتر از آنچه که د

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 13:38

صفحه بندی